Abdollah Peshew

Kurdistan

Kurdish Poem

Related sites

Favorite Artworks

عبدالله په شيو

عبدلله په شيو در سال 1945 در روستاي بهکرا ( بيرکت ) از توابع شهرستان اربيل واقع در شمال کردستان عراق ديده به جهان گشود .تا دهه 1970 در کشورهاي روسيه ، ليبي و سويس به دور از وطن سپري کرد. او درجه دکتراي خود را در رشته زبان و ادبيات کردي از دانشگاه مسکو دريافت کرد .

په شيو اگر نگوئيم محبوبترين اما يکي از محبوبترين شاعران کرد در هر چهاره پاره کردستان است . شيوايي کلام و تسلط په شيو بر زبان کردي ، با وجود استفاده وي از قالبهاي نوين شعري ، سرودههاي وي را چنان در ميان مردم کرد محبوب کرده است که بسياري از اکراد حداقل شعري از وي را در حافظه خويش دارند .

از وي چندين جلد کتاب شعر به زبان کردي منتشر شده است . وي همچنين صاحب کرسي استادي ادبيات در دانشگاه " الفاتح " ليبي بوده است.

چند نمونه از شعرهاي په شيو که بوسيله آوات به فارسي برگردانده شده اند در زير آورده شده اند . اگر چه آن حال و هواي زبان اصلي را ندارند ولي باز هم سعی شده که آن سادگي و شورو حالي که خاص شعرهاي په شيو است تا حد امکان حفظ شود.

چقدر می ترسم
چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
خبری بد را با خود داشته باشی

چقدر می ترسم
وقتی در آغوشت می گيرم
بوی غريبی با خود داشته باشی

چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
دستور زبان چشمانت
را با هجايی ديگر بخوانم

چقدر می ترسم
نياز و گرمی دستانت
مانند وقتی که تو را ترک کردم نباشد

و بيش از هر چيز
همه کسم، همراهم،
چقدر می ترسم،
وقتی که بر می گردم،
تو خود باشی و من ديگری .

برگردانده شده به فارسي توسط آوات


چه ند ده ترسم


چه ند ده ترسم
که ديِمه وه
هه واليکی تالت پی بی

چه ند ده ترسم
که باوه شِت پيدا ده که م
بونی نا مويه که ت لی بی .

چه ند ده ترسم
که ديمه وه
گرامه ری زمانی چاو
رينويسی هجات گورا بی

چه ند ده ترسم
چله يِس گه رمی چه نجه کانت
وه ک به جيم هيشت وا نه ما بی

له مه ش زياتر،
چه ند ده ترسم، که سم، هاوريم،
که ديمه وه،
تو وه ک خوت بيت، من بگوريم!!

-------------------------------------------------------------------------------@awat_hiva@-----------------------------------------------------------------------------

ديروز و امروز

ديروز می خواستم
در برا برت زانو بزنم
پرده از چشم آبی عشق بردارم
غرور راه را بر من بست
ترسيدم بگويی
" آرام باش .. هنوز وقتش نِست
و اکنون زمانی که
تو خود آمده ای
فصل در تغييراست
و پرنده های مهاجر
به سويی ديگر در کوچند
و من هم
روبه سوی دلداری ديگر
در به روی خستگی بسته ام .

برگردانده شده به فارسي توسط آوات

دوينی و ئه مرو

دوينی ويستم
بيمه به رده مت، چوک داده ام
په رده له سه ر چاوی شين ئه وين لاده م
نه فسی به رزم ريگه ی نه دام
ترسام بليی
"ئارام بگره، .. هيشتا زوو...،
که چی، ئه مرو
له کاتيکدا تو خوت هاتووی
کز گوراوه:
قازو قورينگ
قه تاره يان بو لايه کی تر به ستووه
دی منيش
رووه و عه رشی شوخيکی تر
سه ری ماندووی داخستووه

-------------------------------------------------------------------------------@awat_hiva@-----------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

 

 

اگر دوباره بازگردم
عزمم را جزم می کنم‌
که بدانم
پرندگان نو آموز،
چگونه پرواز می کنند؟
چلچله های مسافر،
چرا مبهوت و غريبانه،
بر سيم های طولانی ديرک
در صفی دراز
کنار هم می نشينند؟
جويباران از کجا می آيند؟
و مقصدشان کجاست؟

آه! اگر دوباره بازگردم

 

آه! اگر دوباره بازگردم!
سپيده دمان،
همچون بره ای نوپا،
در چمنزاری با طراوت و شاداب،
غلت می زنم!
و گياه گسی را سير می جوم
پا هايم را
و ساق هايم را
تا انتهای خستگی
به ژاله های سرد می مالم

اگر دوباره بازگردم
با هوشياری می نگرم
به زردی نشستن گل گندم را،
انار و سيب شدن شکوفه را،
و آشيانه ساختن پرنده را!

 

 

 

 

 

 

 

 

Home